همشهری
چهار گوشه یک برگ هم شهری
همراه: فرقی نمی کند زن یا مرد
یا حسین که رسید محرم را گذشتم
و سوز دی از گوشی
- ۶ واحد ۲۱۸ !
و ۱۳۴۲ واحد شومینه ی گرم / بر سرم می ریخت گل، گل، گل
و ۱۳۵۲ فقره عبادت /که بر اوپن جا ماند
دل بر آبشار شرابی /که سرازیر از مغز / لب هایی ارغوانی که
می داد نفس بر ریه هایی کبود
بی هوا !
حالا دلت هر جا که هست /نیست
موسسه عضو می پذیرد/ دوازده هزارتومان / دوازده کلمه می فروشند
دختر با چادر یا بی چادر
- سلام
- علیک
- شما قصدتان چیست ؟
- النکاحه
تلو تلو می پیچد / به دور هزار دستان قنوت
قضا می شود /شد حمام ها وارونه
بهمن از اسفند هنوز پایش لنگ/ و دست ها
خسته از"...وقنا عذاب النار..."
می رود/ بالا / پایین / بیهوده بر دری بکوب /شاید گوشی بدهکار یا طلبکار
توهین است ؟ نه به خدا ! جسارت است که تو دیگر نگویی" دوستت دارم"
باید بکوبد و می کوبد فرقی نمی کند وقتی گوش بی پرده باید
بنشیند و گوش کند و گوش بگیرد و بپیچاند
شاید چادری / دیگر رنگ لب هایش عوض نشود
، هی پر رنگ هی کم رنگ هی صورتی
هی اناری اناری
دل از گیر باز
ارغوان شراب بر سر
حالا دیگر خاک بوی سر
و عطر
و باران
سنگ قبر
شهید حمل می کند تا / دار...المومنین
دی اسید کربن ۱۰۰۰ سی سی آب نمک و قند را در ۶ لیتر خون حل می کند
فردا جار زد:
حوادث تعطیل هم شهری !
مرغ عشق پر
بهار نارنج حالا بالا / بالا از اردیبهشت
نه آخر اردیبهشت ! نه ۱۵ خرداد ...
یک عجیب روز
- نه ! از همین حالا نه ! از همین نه برای تو
و نگاه پایین / از سر کوه تا پای دریا
و هیچ وقت بالا نمی آید تا ماه تا ستاره
۱۵ خردادی که قرار بر تمام دی ماه نماند بهمن بهار نارنج را
تا نارنج بهمن بهار
روز خوب ۱۶ خرداد شد آفتابی
رو به آفتاب نشستم و عکسم پشتم افتاد شاید پشتم در عکس
یا وارونه !
به یمن ۱۵ خرداد ۱۵ شماره گرفت /مرد
گیر آبشار نبود که حالا گیس اش سفید بود/ زن
و ریشش که چند تار خاکستری می زد باز هم/ مرد
حالا غم او را می خورد که چرا ؟
چرا لاو ایز هایش را پشت آیینه مخفی کرد زن ؟
زیر شاخه ی رز؟ رویید بر قلمدان ؟!
عجیب بود ؟!
- لاو ایز هایم را بردار...بردار...نفس ها ...ها و ساعت... ها...ها
یک نفس
که عقربک ها رو به جلو کوک می شوند
اس ام اس ارسال نمی شود
راه میان بر ندارد
به خدا
به دل نگیر اگر شبی شیطانکی درون ریه هایم حلول کرد
کور آن شب بود شیطان به خدا
من آبشار پیچیده بر قنوت ات هستم / مرد باور کن
دیر بودم بر صحنه/ نرسیدم به تو اگر مترو راهم
تو راه به آنجا
چادری که از خوشبختی می رفت
مستقیم تا صراط
اول وقت
و تو رسیدی و تو شنیدی که شیطان زن را فریفت
من از جنس حوا نیستم
حوا آن جا بی شیطان و من
به شیطان گندم دادم یا سیب حالا هر چه !
کات !!
صحنه تاریک و من ...هیس ... شیطان را دیدم که تلو تلو رفت به درک
عشق به درک...آبشار به درک ...دریا، کوه ، بهار نارنج .
به سنگ سوگند
به قبر قسم
زن پای بند / پای در بند
جان " عزیز " / روح " شهید"
چه فرق می کند حالا "چند تار " سفید چه سازی می زند
بر دار از سرم دست / که من هم شهری
دیوانه...
سروده شده به سال مهر ماه ۸۶ بازنویسی دی ماه ۹۰
